حسن ابراهيم حسن ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )
482
تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى )
متقى خليفه نيز نهانى با او همدل بود اما در اين كار توفيق نيافت كه توزون پيشدستى كرد و بغداد را بگرفت . از آن پس سيف الدوله بحلب رفت و آنشهر را بگرفت ( 333 ) و يانس مونسى كه از جانب اخشيد ولايتدار حلب بود بگريخت و اخشيد از مصر سپاهى بفرماندهى كافور بهمراهى يانس بمقابله سيف الدوله فرستاد كه بر كنار رود عاصى نزديك شهر حماه با حمدانيان روبرو شدند و شكست از مصريان بود كه چهار هزار كس از آنها باسارت افتادند بجوانها كه كشته و غريق شدند . آنگاه سيف الدوله آهنگ دمشق كرد و اخشيد براى مقابله وى برون شد و در قنسرين شكست خورد اما چون حمدانيان فاتح را بجمع و تقسيم غنايم سرگرم ديد گروهى از نخبه قواى خود را فرستاد تا دشمن را بشكستند و حلب پايتخت حمدانيان را تصرف كرد و دمشق را پس گرفت اما با وجود اين پيروزى نمايان با حمدانيان صلح كرد كه حلب و همه ولايتهاى شمال شام را بديشان واگذارد و دمشق را نگهدارد و بعوض هر ساله مبلغى كارسازى كند . شايد اخشيد ميخواست با اين طريقه حمدانيان را ميان قلمرو خود و روم شرقى حايل كند و از پيكارشان بياسايد كه روميان پيوسته بقلمرو اسلام حمله ميبردند و غارت و كشتار ميكردند . بسال 331 بر ارزن و ميافارقين و نصيبين هجوم بردند و بسيار كس از مسلمانان را بكشتند و اسير گرفتند و سال بعد با هشتاد هزار سپاه شهر بزرگ رأس العين را در سرزمين جزيره كه ميان حران و نصيبين بود بگشودند و گروهى انبوه از مسلمانان را قتل عام كردند . اما اين صلح نپائيد كه اخشيد بسال 334 بمرد و كافور به نيابت از فرزند وى ابو الحسن على حكومت يافت و متعاقب مرگ وى سيف الدوله دمشق را بگرفت و بآهنگ گشودن مصر رو سوى رمله كرد و كافور بهمدستى حسن بن طغج بمقابله وى شتافت و در